.

۱۳۸٥/٤/۱٧
بگير از من تنهايمو

 

دلم تو سايه بون غم نشسته

کنار کوهی از دردم نشسته

چنان شيون کنن گويی که جغدی

به بالين شب مرگم نشسته

انچه که نامش درد بود و رنج

در مقابل استغامتم گريخت من به او خنديدم

فقط يه بار گريستم

و اين بار به خاطر دستای لرزان تو بود

توی که انچنان در دريای غم نشسته ای

که گويی تاکنون خنده بر لبانت نقش نداشته است

الهی کور بشن چشمام که هيجارو نيينه

چه خوب مردن و رفتن اگر زندگی اينه

ای تنديس تنهای و تنها ترين  زيبايی

وقتی چشم به چشم تو می دوزم

آسمان آبی /آبی ترين آسمان

بر اوج وجود خويش احساس  می کنم

پس بگير از من تنهايمو ای که تنهاتری از من

واسه چشن تنهايمون هديه ناقابل توست

لاله پرپری از من

رهگذر

۱۳۸٥/٤/۸
چند لحضه سکوت

چند لحضه سکوت برای مرگ عشق

چند کلمه حرف برای از دست دادن تو

پس چاره چست ؟

اگر آدرس عاشقی را می خواهی

رد پاهای اشک هايم را بگيرو برو

تا بدانی خانه عاشق کجاست

ای کاش می دانستم

از همان کودکی

می دانستم که اگر تنها آمدم

و در آخر کار تنها می روم

و در ميان راه تنها نباز دارم

تا در پايان حاوی خانه ابديم باشد

پس کلمه را آنچنان ندانسته آموختم

که بجايی تنها ، تنها ماندم...

آيا من همان رهگذرم که لايفم  جاده های

خشک بی آب و علف باشد

يا که نه می توانم با تو

تمام جادهای سبز که  گوی بر

پا های برهنه ما بوسه های بهاری می زنند

را....

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]