.

۱۳۸٥/٥/۳٠
بهش نگین

بهش نگین که من چقدر دوستش دارم

برای بردن دلش کوه رو شونم می زارم

بهش نگین دیونه چشاش شدم

مست همه شیطونیاش

عاشـــــــــق خندهاش شدم

اگه بفهمه عاشقم میره و پیداش نمی شه

کی میدونه عاقبت این دل زارم چی میشه

اگه بگم دوستش دارم

قلـــــــــــــبشو پنهمو می کنه

پیش چشای عاشقم رقیبو مهمون می کنه

گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه

دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه

گفتم که صداتو نشنوم شاید که از یادم بری

دیدم که تو گوشم جزصدات نیستش صدای دیگری

ندیدنت/ نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد

فقط دونستم بی تو دل پرپر شدو گم شدو مرد

بعد تو باغ لحضه هام حتی یه غنچه گل نداد

همش می گفتم  با خودم

نکنه بمیرمو اون نیاد

این روزا محتاج تو ام

من نمی گم دلم می گه

فردا اگه مردم نیــــــــــــــــــــا

چه  فایدش توش دارو دیگه .

رهگذر

۱۳۸٥/٥/۱٠
قیمت اشک

 

قیمتش چند است ؟

اشتباه نکن اشک هایت را می گویم .

آن اشکهایی که وقتی لغزید و از دیدگانت فرو ریخت

همان دیدگانی که بعد از پیمان مردی با خویش

ماه در آسمان لرزید

اشک های تو با ارزش است

با ارزش تر از آن که برای من هدر شود .

 و اما رهگذر . .....

رهگذر با ارزش تر از آن است که تو عتیقه برایش اشک بریزی

راستی  نگفتی  قیمت اشک هایت چند است

قیمت پیشنهادی من تمام زندگانی است

آیا درک می کنی ؟

یا فکر می کنی بوی خیانت می آید  !!! ؟

برای آخرین بار می گویم :

در جاده ای که رهگذر پای نهاده

خیانت حکمش مرگ است .

رهگذر

۱۳۸٥/٥/٢
تولد

نا خواسته در این جاده پای نهادم

رهگذری بودم

انتهای این جاده برایم مبهم بود

مقصد را گم کرده بودم

در میانه راه اندکی از ادامه راه باز استادم

صدای آید ؟

صدای قاصدکی بود که در میان خار ها زندانی بود

به آرامی ناله می کرد

از رهگذران کمک می خواست

اما....

به یاد خودم افتادم

من هم همدرد قاصدک بودم

من هم میان بوته خاری گرفتار بودم

که با وزش هر نسیم و تکان خوردن بوته خار

دردی را احساس می کردم

ولی در میان همان لابه لای خار ها راه خود را پیدا کردم

اکنون راه را می دانم

مایل به ادامه راهم ولی ناچار به بازگشتم

ولی می گوید که پل های پشت سر ویران شده اند

اگر رهگذر / رهگذر باشد در

ساختن پل مهارت دارد

پس یاریش ده تا پلی سازد برای عبور

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]