.

۱۳۸٥/٦/۳۱
خسته ام

اگر جاده / جاده رفتن رهگذره

اگه مقصد /مقصد توست

پس بگزارید نامردا بدانند

دیگه اون پا ها پا نیست

دیگه پایی نمونده

که با رفتنش بگه هنوز زندست

خسته ام

خوابم می اید

میخواهم بخوابم

میخواهم بخوابم ولی میترسم

میتسرسم وقتی از خواب بیدار شدم تو نباشی

یا نه تو باشی من بیدار نشوم

برایم لالایی بگو

می خواهم با صدا و نفس تو بخوابم

به خدا اگر بدانم مردگانم خواب مییبنن

میمیرم

چون نمی خوام بی تو توی رویاهام بگم

که هنوزم دوستت دارم

رهگذر

۱۳۸٥/٦/٢۳
دوستت خواهم داشت

 

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

پس نگو که رویای دور از دست خوش نیست

که قبول ندارم

گرچه به ظاهر رهگذر خسته است

 ولی دل رویایست

تابو توانش بشتر از این حرفاست

دوستت دارم و تاوانش هرچی باشد باشد

دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز

باکی ندارم از هیچ کس و هیچ چیز

که تو را دارم

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزا د

راهی نروم که بی راه باشد خطی ننویسم که ازار دهد کسی را

یادم باشد که روزو روزگار خوش است همه چیز رو به راه

 تنها دل ما دل ما دل نیست

رهگذر

۱۳۸٥/٦/٢٠
با من بمون

گفتي بمون با من بمون

گفتم مي منوم

گفتي با دل تنگي بخون

گفتم مي خونم

گفتم که مست و عاشقم  ديونه تو هر شب خرابم

گوشه ميخونه تو

گفتي ببندم اهدو با ياد تو بستم

گفتي که بايد عاشق ديونه باشم

چون ساقي هر شب ميکش ميخونه باشم

گغتي که بايد خاطرم شرط تو باشه

راه خيال خسته ام خط تو باشه

گفتي که بر ياس تنت پيرهن بدوزم

چون شاپرک باشم که از دردت بميرم

گفتي که دستمو بگير

گفتم مي گيرم

گفتي که از عشقم بمير

گفتم ميميرم

گفتمو گريه کردمو پاي تو  ساختم

اين دل سر به راه آسون به تو باختم

چرا با اينکه مي دونم  خطا کرده ولي

هنوز دلگرم اميدم که بر گرده

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]