.

۱۳۸٩/٤/۱٩
تلخترین خداحافظی

تلخترین خداحافظی

خدایا لحظه های سرنوشت سازم رسیده ....
آری , اینجا جایی است  برای وداع
دیدی چه بی صدا
یعنی بازم باید سکوت کنم؟
راهمو گم کردم سرگردونم
با گریه های یکریز یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته در پای
باد
با هفته های رفته
با فصلهای سوخته
با سالهای سخت رفتیم وسوختیم وفرو ریختیم
یاد عشقمون پوسیده روی قبار طعنه ها
مه گریه تو هوا میگه که مرده خندها
خونمون دیگه خرابه سقفمون دبگه زمینه
لحضه جدای امد
حالا ما ط....... و خواستیم
باید فراموشت کنم...
چندیست تمرین میکنم
 رهگذر میتوانم میشود
آرام تلقین میکنم
شاید این تلخترین خداحافظی عمرم باشه ....
 

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]