.

دل طوفانی -
۱۳۸٥/٢/٢۸
دل طوفانی

به دل طوفانی من خدا نگاهی نداره

اين رهگذر بی پناه راهی به جايی نداره

تو آسمون شهر من فقط دل ابرا پره

هيچ ابری بارون نمی شه

آخ از غصه رهگذر زره ای کم نميشه

عاشق بادم نمی شم آخه اونم رفتنيه

جای نوازشاش فقط روصورت من می مونه

میگن با هر کی هم قدم بشی آخر راه جدايی

به هر کی دل بسته بشی عاقبت تنهايی

تو دل رهگذر عشق پرنده ديگه جا نداره

چون يرنده هم خودش ميره پروازشو جا  می زاره

پاکی يه عشق صاف هنوز تو رگام جاريه

حالا خودش ديگه دريا شده اما زلاليش باقی

عاشق شب بودم ولی حالا برام تاريکی

گفتن درد دل رهگذر حکايت از غربت اوست  

کاش به جای گفتنام سکوتمو می فهميدی

خيال می کردم تو چشات صحبت روی عشق منه

غافل از اين که اون چشــــــــــــــــات آينه چشمه منه

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]