.

احساس -
۱۳۸٥/۳/۱٤
احساس

يادت هست که گفتم

به تعداد قطرهای باران دوستت دارم

و چون جاری شوم بر گونه ات می بوسمت

و طی طريق می کنم تا دريايی دلت

تا غرق شوم

در بی کران محبت

اما با اين همه احساس

می خواهم بگويم

ديگر نمی گويم

چون

من غرقه ای بيش نيستم

غرقه ای

که فرياد می زاند

کمک نمی خواهد

پس بيا منو مديون خودت کن

بيا شعر هايم را بسوزان

دريا

ای دريا دل

مرا غرق کن که پسندم چون تو

دريا شوم

من هنوز پرم از تو

مث چشمای پر از خواب

مت اندوه قشنگ

غزل شبای مهتاب

هنوزم متل يه بچه

تو تب آرزوهامم

خواستم اما نرسيدم

تو هنوز تنه درخت عشقی

اما برگ من هرس شد

دست اشيون قناری

اين روزا کی واسه تو کس شد

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]