.

بگير از من تنهايمو -
۱۳۸٥/٤/۱٧
بگير از من تنهايمو

 

دلم تو سايه بون غم نشسته

کنار کوهی از دردم نشسته

چنان شيون کنن گويی که جغدی

به بالين شب مرگم نشسته

انچه که نامش درد بود و رنج

در مقابل استغامتم گريخت من به او خنديدم

فقط يه بار گريستم

و اين بار به خاطر دستای لرزان تو بود

توی که انچنان در دريای غم نشسته ای

که گويی تاکنون خنده بر لبانت نقش نداشته است

الهی کور بشن چشمام که هيجارو نيينه

چه خوب مردن و رفتن اگر زندگی اينه

ای تنديس تنهای و تنها ترين  زيبايی

وقتی چشم به چشم تو می دوزم

آسمان آبی /آبی ترين آسمان

بر اوج وجود خويش احساس  می کنم

پس بگير از من تنهايمو ای که تنهاتری از من

واسه چشن تنهايمون هديه ناقابل توست

لاله پرپری از من

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]