.

تولد -
۱۳۸٥/٥/٢
تولد

نا خواسته در این جاده پای نهادم

رهگذری بودم

انتهای این جاده برایم مبهم بود

مقصد را گم کرده بودم

در میانه راه اندکی از ادامه راه باز استادم

صدای آید ؟

صدای قاصدکی بود که در میان خار ها زندانی بود

به آرامی ناله می کرد

از رهگذران کمک می خواست

اما....

به یاد خودم افتادم

من هم همدرد قاصدک بودم

من هم میان بوته خاری گرفتار بودم

که با وزش هر نسیم و تکان خوردن بوته خار

دردی را احساس می کردم

ولی در میان همان لابه لای خار ها راه خود را پیدا کردم

اکنون راه را می دانم

مایل به ادامه راهم ولی ناچار به بازگشتم

ولی می گوید که پل های پشت سر ویران شده اند

اگر رهگذر / رهگذر باشد در

ساختن پل مهارت دارد

پس یاریش ده تا پلی سازد برای عبور

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]