.

محو تماشا تو بودم -
۱۳۸٥/٢/۱٠
محو تماشا تو بودم

 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

آنچنان مات که دگر مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز چشمم نرود

ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی

دو چشم  مست تو خوش می کشد ناز از هم

نمی کنند دو بد مست اهتراز از هم

شدی به خوابو بهم ريخت خيل مژگانت

گشای چشم و صدا کن سپاه  ناز از هم

تو در نماز جماعت نرو که ميترسم

کشی امام و بپاشی صف نماز از هم

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]