.

سنگلاخ -
۱۳۸٥/٢/۱۱
سنگلاخ

رهگذر ميگذرد از همه چيز از همه جا

زياد می بيند زياد می شنود

حرفای شيرين حرفای  تلخ

رهگذر هميشه در گذر است

به زودی ثابت را تصميم خواهد گرفت

اگر تو بخواهی

زندگی به رهگذر آموخت که چگونه زندگی کند

چگونه تو را دوست داشته باشد

ولی نياموخت که چگونه تو را فراموش کنم

رهگذر ميميرد مثل يک يروانه

در برهوتی از سنگلاخ

وقتی که بداند گلی هرگزنخواهد رويد

رهگذری بی نشونه از پاييزم در پاييزم ميميرم

پس اشکايم را پاک نکنبيد

می خواهم دنيا را تار ببينم

آيا می شود رهگذر ديگر تنها نباشد ؟

 

رهگذر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]