نا رفیق

ای نا رفیق

به کدامین گناه ناکرده

تازیانه ام می زنی

به حقیقت که هویتیت را

دیر زمان است که در زیر پای رهگذران

به عرضه نهاده ای

نقابت را بردار

زیر پایم را زود خالی کردی

مجالی می خواستم اندک

به اندازه ی یک نفس

این نگاهت چیست؟

سلام پر مهرت را باور کنم

یا پاشیدن نمکت را؟

خنجر را دستت دادم و گفتم

پشت سر من حرکت کن و مواظبم باش

اندکی بعد خنجری از پشت در قلبم فرو رفت

پشت سرم را نگاه کردم

کسی جز تو نبود

نمی دانستم تو هم تاب از پشت خنجر زدن را داری

تو گناهکار نیستی!

خنجر را خودم دستت داده بودم

یه یقین که از دیار عابر هرز نگاه آمده ای

شکنجه کن که برای کشیدن درد مانده ام نه برای التیام

/ 155 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجيد

سلام دوست عزيزم ... پاييز آمد و باغ دل ما برگريزان شد .... خش خش برگاش ، بارون با اون رنگين كمونش چه نازه با يار دلنشينش . يه سال ديگه هم سپري شد و هنوز ... شاد باشي و پايدار

*(`'·.¸(`'·.¸* گروه ایرانشناسی*¸.· '´) ¸.·'´)*

گروه ايرانشناسي پرشين بلاگ از وبلاگ نويسان فعال و علاقمند دعوت به همکاري مينمايد. تيم ايران شناسي پرشين بلاگ ازتمام کاربران فارسي زبان دنياي مجازي دعوت به همکاري مينمايد تا اطلاعات مربوط به استانهاي مختلف ايران و شهرهاي دور و نزديک را در اين مجموعه با کمک هم گردآوري کنيم. ما ميتوانيم . . . www.iranset.persianblog.ir

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی ،باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " ارزش نهادن به عشق و رمزهای ماندگاری آن .." بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم ..... ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری .....شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری ...لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن .....خاطرات بایگانی،زندگی های اداری ...آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین ........سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری .......با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته......خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری .....صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده ....خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری ....عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی ....پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری ......رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: ......شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ...در پناه حق و خدا نگهدارتان .......

حالا

سلام حالت خوبه؟ بابا متاهل سر شلوغ يه چيزی اپ کن

مجيد

سلام دوست عزيزم ... کيستی که من اين گونه ... نمی آيی آخرين ماه پاييز دلمو خط خطی کنی . آدرس دلمو که بلدی ... همون باغ پاييز زده مهربونی ها آخر همون جاده ای که بی انتهاست ... منتظرم در پناه حق

sahar

salama zizam mamanoonaz enke be ma n sar zady khikli khoosh halam ke enghadr khanboometoonoo doost daren omedvaram ke hameshe hamin toor bashed sharmande ke be pooste jadidetoon natoonestam comment bezaram akhe gheir faal bood bazam be koolbeye man sar bezanid khoosh hal mesham

سعید

سلام رهگذر چه وب زیبایی داری منو یاد خاطره تلخ خودم انداختی منم مثل تو هستم نا رفیق بد جوری از پشت بهم خنجر زد منتظر حضور رنگی ات در وبلاگم هستم

مریم

سیلومممممممممم مطلبت گشنگ بود خوشحال میشم به وب منمسر بزنی[قلب]