می روم

 

با واژه به نام دوستت دارم آغاز نمودم

ولی اکنون...

رهگذر

می روم !!

بیا ای من که تا با هم برویم

که تنها نمی توانم

گذر گاهم  کدامین کوی و دیار است ؟!!!!!! نمـــــــی دانم

طالع شوم به این بود که بروم

میروم به گمانت اما تو میروی

از قلب من ای دیو همچو پری

و قاصدکهای وجودم را به دست صیاد سپردم

ودر مسیرت ایستادم تا مرا با خود همراهی کنی

ولی آمدی در زیر  پاهایت خوردم کردی

و پایان جاده رهگذر

/ 141 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی

چه نيمه شبها وقتی ابر بازيگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصوير به چشم هم زنی ميان ان همه صورت صورت تو را شناختم

نيستان

در امد از در بیگانه وار سنگین و تلخ نگاه منجمدت به راستای افق مات در هوا می ماند نگاه منجمدت را به من نمی تابانی عزای عشق کهن را سیاه پوشیدی رخت همان سمن شیر ماه نوشیده نگاه منجمدت خای از نوازش و نور نگاه منجمدت پر از غبار غرور هزار صحرا شدی از ما دور نگاه منجمدت همین نه بر رخم از اشتی دری نگشود که پرس و جوی دو اشنا در ان گم بود نگاه منجمدت را نگاه کردم تنم از این همه سردی به خویش می پیچد دلم از این همه بیگانگی فرو پاشید نگاه منجمدت را نگاه کردم چگونه ان همه پیوند را زخاطر بردی چگونه ان همه احساس را به هیچ شمردی چگونه ان همه خورشید را به خاک سپردی در این نگاه درین منجمد در این بی درد مگر چه بود که پای مرا به سنگ اورد مگر چه بود که روح مرا پریشان کرد به خویش می گفتم چگونه می برد از راه یک نگاه تو را چگونه دل به کسانی سپرده ای که به قهررها کنند و بسوزند بی گناه دل تو را نگاه منجمدت را نگاه می کردم چگونه صاحب این چهره سنگ دل شده است دلم به ناله در امد که ای صبور ملول د

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزيز و گرامي و ضمن آرزوي تندرستي و سعادتمندي شما در تمامي مراحل زندگي باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي بعنوان ...برقراري عدل و عدالت در جهان يک آرزوست ؟ بروز شده است ...خوشحا خواهم شد تشريف بياوريد مثل هميشه منتظر قدوم سبز و حضور گرمتان هستم ...در پناه حق باشيد و خدانگهدارتان ............ زندگي بذر محبت کاشتنه .....نه به ناداني و نه به داشتنه .....حاصل عمرا گران مايه ما .......... نام نيک از خود بجا گذاشتنه ......نام نيک از خود بجا گذاشتن ................يا حق .........................

رهگذر تنها

سلام رهگذر مثل اينکه دير اومدم ... منم يکی مثل خودتم ... رهگذر ...رهگذر تنها خوشحال می شم حرفای منو هم بشنوی

ديونه

سلام عزيزم باغ مهربونی من به روز شد ... سری به تنهايی من بزن . منتظرم قربانت

ديونه

سلام عزيزم باغ مهربونی من به روز شد ... سری به تنهايی من بزن . منتظرم قربانت

شقايق

سلام عزيز خيلی وبلاگتون عاشقونست برا من هم همينطور زيباست سر بزن

رضا

خداوندا اگر باید هنوزم به راه وصل تو عمری بسوزم ز مژگان سوزن و با تاری از عشق به پیکر جامه عشق تو دوزم بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان خداوندا به پاکان تو سوگند اگر که بگسلی بند من از بند ز خاک من دمد گل های لاله به هر برگش زند نام تو لبخند بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان دل دیوانه را دیوانه تر کن مرا از عالم تن بی خبر کن من از این پیکر خاکی گذشتم وجودم را ز نورت پر شرر کن خداوندا اگر باید هنوزم که باشد سایه شب ها به روزم اگر باید چراغی از حقیقت به راه ظلمت دل برفروزم بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان خداوندا من و این شام هجران دلی دارم از این قاله گریزان تو را خواهم تو را ای پاک مطلق که تا در ذات تو حل گردم آسان بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان

سمانه

بيشتر هوای خودت و داشته باش.....!!!!!!!