من کیستم

 ساده با تو حرف  می زنم

مثل آب با درخت

        مثل  نور با گیاه

مثل رهگذرخسته ای با نگاه ماه

ساده با تو حرف  می زنم

ناگهان چرا مرا چنین به نا کجا کشاندن

کیست که خیره مانده این چنین مات و مضطرب به نگاه من

من ؟!!!!!!!!!!!!!

نه این من نیستم

این غریب این غریب شکسته کیست

مادرم کجاست من کلاس چندم

دفترم کتاب فارسیم جزوه های خط من کجاست؟

من چرا چنین هراسناک و مضطرب

من که در کلاس جز بچه های خوب بودم

ساکت و صبور

دفتر مرا نگاه کن بارها و بارها بدون غلط نوشتم

آب. پدر. نسیم . شما نه تو  و دوست . دوستت دارم

مشق های من مرتب است

پس چرا چنین

این غریب این غریب در حصار قاب آئینه

این که شانه می کشد به موهای خویش کیست؟!!!!!!

من کلاس چندم  ؟

 آن همه نگاه مهربان

آن همه ستاره سلام

آن خدا و شب خواب های پر نیانی های بهار

ناگهان چرا چنین این همه شبهای تار

بی ستاره بی پرنده بی بهار

من هنوز کو چکم پس چرا این لباس را بزرگ کردن

من کجای آفتاب پشت کردم که سایه ای چنین هراسناک

روبه روی من صف کشیده است

من خودم نیستم  این اتاق هست  میز هست

پله هست پشت در دوباره کیست

من شاعر نیستم  شعر نمی گویم

شعر های اینجارو بچه های این کوچه گفتن

من دلم گرفته هرچی میروم نمی رسم

رده پای دوست کوچه باغ عشق سایه بان زندگی کجاست

ساده برایت میگویم که حال رهگذر خوبست

اما تو باور نکن

/ 130 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
*•. نازی.•*

سراب شدي و من تشنه خشکيدم همه دنيا را به تو بخشيدم دنيا من بود دنياي ما بود آنچه براي تو بود به تو بخشيدم

*•. نازی.•*

مي روم تا تو باشي دل آرام نديدي تو اين چشمان ِ پر باران مي روم تا نباشم من خار چشمت ما را يکي شدن نبود قسمت مي روم جايي که من نباشم من که نيمه ات بودم بي تو توانم که زنده باشم؟ مي روم....

رضا

سلام و درود بر شما دوست عزيز و گرامي باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي آموزنده تحت عنوان ...چشم دل بگشا تا محرم اسرار شوي.....بروز شده است ..خوشحال ميشوم تشريف بياوريد ...پس منتظر حضور گرم و قدوم سبز شما هستم .. .آرزوي تندرستي و سعادتمندي شما را در تمامي مراحل زندگي دارم در پناه حق ........................................ نشود فاش کسی آنچه میان من و توست بـا اشــارت نظــر نامــه رســان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن میگویم پاسخــم گــو بــه نگاهی که میان من و توست

مرضی

چه شعر قشنگی فوق العاده بود

رضا

شب سردي است و من افسرده ... راه دوري است و پايي خسته ... تيرگي هست و چراغي مرده ... مي كنم تنها از جاده عبور ... دور ماندند ز من آدمها... سايه اي از سر ديوار گذشت... غمي افزود مرا بر غم ها ... فكر تاريكي و اين ويراني... بي خبر آمد تا به دل من... قصه ها ساز كند پنهاني.... نيست رنگي كه بگويد با من... اندكي صبر سحر نزديك است ... هر دم اين بانگ برآرم از دل ... واي اين شب چه قدر تاريك است ... خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟... قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟.... صخره اي كو كه بدان آويزم ؟.... مثل اين است كه شب نمناك است ... ديگران را هم غم هست به دل ... غم من ليك غمي غمناك است...

رضا

اگر ميري سفر برگرد براي تو بازه آغوشم برو خدا نگهدارت ...اما مکن فراموشم بيا از اين سفر کن هذ ر به احوال من و اشکم نظر کن اگر ميري سفر با من سفر کن طبيب قلب بيمارم نيامد اميد اين دل زارم نيامد سفر نفرين به تو يارم نيامد بهار رفت تابستان شد نيامد سه تا فصل زمستان شد نيامد تمام ابرها باران شد نيامد شب تارم خروس خوان شد نيامد دلم يک کاسه ي خون شد نيامد سفر گفتي سه روزه برميگرده وقتي برگشت با من همسر ميگرده سه روز رفت سه سال چند روز سفر خيلي دلم داره مي سوزه حبيب قلب بيمارم نيامد اميد اين دل زارم نيامد سفر نفرين به تو يارم نيامد

محمد

خسته نباشی رهگذر اغور بخير بکجا چنين شتابان سلام دوست همدل و همراه ذوق و قريحه ات خوبه و وبلاگت جالبه به اميد اينکه پر بار تر هم بشه سر سبز و جاودان دلشاد و کامران پيروز و پر توان بمان

فاطی

رهگذاران همه شهر عمريست رهگذر اين کوچه اند --------------------------------- خوشحال ميشم بم سر بزنی

مريم*۸*