وقتی مردم

 

وقتی مردم روی قبرم ننويسيد کی بودم

ننويسيد چی می خواستم

چی می گفتم

چی بودم

ننويسيد نه شعری نه شعاری

ننويسيد کی بودم از چه طباری

 وقتی مردن آخرين نقطه راهه

نمی خواد سنگ روی قبرم بزارين

وقتی هر امدنی رفتنی داره

نمی خواد گل روی گورم بکاريد

خيلی ساله پس از اين مرده بودم

عمری به دل مرده بسر برده بودم

بدونه  سهم

بدونه  نام نشون

چوب اين زندگی خوره بودم

پس من را در اشک عاشق شسته شو ده

به جسم خسته من ابرو ده

(( رهگذر تو مرامش نامردی نيست ))

/ 78 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ويدا

سلام عزيزم مرسی از حظور گرمت ای ول خیلی وبلاگت قشنگ شده این متنی که گذاشتی خیلی قشنگه .......... آپ کردم خوشحال میشم از کوچه ما هم گذری کنی

ارميتا

سلام خيلی زيبا بود بازم تبريک ميگم راستی منم اپ کردم خوشحال ميشم نظرتون رو بدونم موفق و شاد باشين

مانی

حسن ظن عامه در حق كشيشان بيخود است علم اينها بر اساس جهل و ناداني ماست... سلام آهنگ قشنگی گذاشتی به روزم عزیزم

سميرا

به نام خدا سلام زيبا و دل انگيز بود مويد باشيد يا حق

سعيد

رهگذری بی هيچ خنده ای مرگم را اشارت داد و گفت : زيبايت از آغوشت رخت خواهد بست ....

•¤**¤•امید •¤**¤•

اي كاش احساسم گلي مي بود ميريخت عطرش را به دامانت يا مثل يك پروانه پر می زد رقصان به روي طاق ايوانت اي كاش احساسم كبوتر بود بر بام قلبت آشيان ميكرد از دست تو يك دانه برميچيد عشقي به قلبت ميهمان می کرد اي كاش احساسم درختي بود تو در پناه سايه اش بودي یا مثل شمعي در شبت ميسوخت تو مست در ميخانه اش بودي ای کاش احساسم صدايي داشت از حال و روزش با تو دم ميزد مثل هزاران دانه برفي سرما به جان دشت غم می زد اي كاش احساسم هويدا بود در بستر قلبم نمي آسود یا در سياهي دو چشمانم خاموش نميگشت و نمي آلود ای كاش احساسم قلم ميگشت تا در نهايت جمله اي ميشد