غروب خورشید

 

تا حالا يه رهگذر وديدی که زل زده باشه به

آسمونو غروب خورشيدو  نگاه کنه ؟...

غروبی که خيلی زود جاشو به تاريکی ميده

رهگذر می دونه که خورشيد فقط يه بار طلوع می کنه

يه بار غروب هم  می کنه

رهگذر طلوع کردن خورشيدو نديد حالا می خوا د

که تو غروب خورشید رنگين کمانشو ببينه

آخه مگه مشه  تو آسمون صاف وبدون بارون

رنگين کمانو دبد؟

ولی رهگذر قبل از اين که خورشيد غروب کنه

جاشو به تاريکی بده تو نست که رنگين کمانشو ببينه

اگه اون روز بارون نمی يومد هوا صاف بود

ولی رنگين کمانو ديد فقط به خاطر اشکای تو بود

اشکای که به خاطر يه رهگذر  رو زمين ريخته

رهگذر با اشکای تو گلهای سرخی آ ب داد

که تو باغچه زندگيش کاشته بود

و رهگذر هيچوقت از خارهای آن شکايت نداره

/ 2 نظر / 5 بازدید
شادی(نشيب)

تمام دنيای تو بوده . نازنين تو تمام رويای تو بوده . اگر تمام عالم رو بهت بدن در نظر ت برابر با يک نگاه مهربان اون نيست ؛ حالا که پرستوی قشنگت کوچ کرده تو با دلی پر از غم و اندوه در اين دنيای سردو بی روح خودتو تنها مي بينی خيلی خوب می دونم که قلبت سنگين شده و نمی دونی با جای خاليش چی کار کنی خوب می دونم که هر ساز شادی رو که مي شنوی واست بد اهنگه وقتی ليلای تو سر راه دلت قرار گرفت تقدير سفت دامانتو گرفت و گفت نذار بره حالا همون نامرد (تقدير) کفش های اون ليلا رو جفت کرده و به زور می گه برو هميشه می گن زمان حلال مشکلاته ولی چی بگم وقتی که تمام درد ما زير سر همين لرزش بی امن عقربه های زمان

دريا

رهگذر دلت شکسته می دونم اما دوباره شروع کن من تو ميهن بلاگ منتظر حضور گرمتم