جاده

يه روز ديگه امد امروزم بايد از رهگذر گفت

رهگذر با اينکه خيلی خسته شده از جاده

ولی بازم جاده رو دوست داره

جاده ای که آخرش تو باشی

رهگذر با اين که روز خوبی داشته و بيشتر راه رفته

نزديک مقصد رسيده ولی بازم دلش گرفته

از سرنوشت گله داره

آخه رهگذر چگونه ميتونه دلتنگیشو به تصوير بکشه

رهگذر با زبان بی زبانی بهش گفته بود

بهش التماس کرده بود ...

خدا کنه امروزم هوا ابری شه !...

آخه بهترين هديه که رهگذر از عشق گرفته بود

همون ابرايی بودن  که هميشه

بغض می کردن ولی نمی باريدند

دلشون پر بود ولی خاليش نمی کردن

آخه خيلی سخته ساعت ها تو خيالت باهاش حرف بزنی

ولی وقتی ديديش فقط يه سلام بتونی بهش بدی

يا سخت تر از اون اينه که وفتی پشتتو می کنی بهش

واشک گونه هاتو خيس کرده اما مجبور باشی

بخندی  که اون نکنه از اشکای تو ناراحت بشه

/ 31 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جهان( خيالهای بيهوده)

سلام بسيار وبلاگ قشنگی داری معلوم هست خيلی خوش سليقه هستی

جهان( خيالهای بيهوده)

سلام چه وبلاگ قشنگی دارين معلوم هست خيلی خوش سليقه باشين

bahareh

موفق باشید .....

bahareh

موفق باشيد خيلی قشنگ بود

نسرین

سلام. شعر زيبايی بود. رمز های عاشقانه اش زيبا تر... موفق باشی. اميدوارم هميشه غزل بنويسی‌ تا بعد...خداحافظ.

نازنين

سلام رهگدر وبلاگ خيلی قشنگی ذاری آموختم که عشق قلب آدم را مي شکند ولي ارزشش را دارد . آموختم که زندگي جديست ولي ما نياز به دوستي داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم / آموختم که تنها چيزي که يک شخص مي خواهد فقط دستيست براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش / آموختم که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما دارد

باد صبا

چقد قشنگ تمام احساس رهگذر برا آدم تداعی ميشه. عشق؛ غصه؛ کلافگی (شايد).... همشون هم هم معنی هستند!