تلخترین خداحافظی

تلخترین خداحافظی

خدایا لحظه های سرنوشت سازم رسیده ....
آری , اینجا جایی است  برای وداع
دیدی چه بی صدا
یعنی بازم باید سکوت کنم؟
راهمو گم کردم سرگردونم
با گریه های یکریز یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته در پای
باد
با هفته های رفته
با فصلهای سوخته
با سالهای سخت رفتیم وسوختیم وفرو ریختیم
یاد عشقمون پوسیده روی قبار طعنه ها
مه گریه تو هوا میگه که مرده خندها
خونمون دیگه خرابه سقفمون دبگه زمینه
لحضه جدای امد
حالا ما ط....... و خواستیم
باید فراموشت کنم...
چندیست تمرین میکنم
 رهگذر میتوانم میشود
آرام تلقین میکنم
شاید این تلخترین خداحافظی عمرم باشه ....
 

/ 28 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کی با یه جمله مثل تو میتونست آرومم کنه

می دونی چی میشه که دل آدم وسعتش دریایی میشه و میگن دلش قد یه دریاست وقتی که غم و غصه می آد سراغت حس میکنی چنان به قلبت ضربه میزنه که قلبت داره تیکه تیکه میشه حس میکنی غم و غصه هات 1 کلنگ برداشتن و رفتن تو عمق قلبت پنهان ترین نقطه ی وجودت و پستی و بلندیها رو خورد میکنن انگار یه چیزی تو وجودت فرو می ریزه خیلی درد داره و تحملش خیلی سخته اما وقتی اون غم و غصه تموم میشه و از دلت بیرون میآد اون قسمتهایی که غصه ها کندن صاف و هموار میشه واسه همینه که دل آدما کم کم به وسعت دریا میشه

کی با یه جمله مثل تو میتونست آرومم کنه

می دونی چی میشه که دل آدم وسعتش دریایی میشه و میگن دلش قد یه دریاست وقتی که غم و غصه می آد سراغت حس میکنی چنان به قلبت ضربه میزنه که قلبت داره تیکه تیکه میشه حس میکنی غم و غصه هات 1 کلنگ برداشتن و رفتن تو عمق قلبت پنهان ترین نقطه ی وجودت و پستی و بلندیها رو خورد میکنن انگار یه چیزی تو وجودت فرو می ریزه خیلی درد داره و تحملش خیلی سخته اما وقتی اون غم و غصه تموم میشه و از دلت بیرون میآد اون قسمتهایی که غصه ها کندن صاف و هموار میشه واسه همینه که دل آدما کم کم به وسعت دریا میشه

کی با یه جمله مثل تو میتونست آرومم کنه

پر دردی ام که هر جور نگاش کنی و از هر طرف بنویسی و بخونی بازم همونه "درد" چقدر تلخه دچار درد باشی و هیچ مرهمی نداشته باشی چقدر سخته با این همه درد کسی درکت نکنه چقدر درده که درد داشته باشی و زبونی برای گفتنش نداشته باشی چقدر زجره با یه دنیا درد بازم صبوری کنی چقدر خوب بود اگه فردایی که تو امروز گفتی هیچوقت نبود چقدر خوب بود اگه هیچی اونجوری که الان هست نبود چقدر دلم می خواست اونجوری که الان هستم نباشم چقدر بد که من خودم و یه جایی جا گذاشتم ...... چقدر بده نتونی حرفتو به عزیز ترین کست بگی چقدر بده اینقدر به هم نزدیک نباشی بعد از چند سال زندگی چقدر بده چقدر بده چقدر بده ............. انگارفکرم حال تهوع گرفته انگار میخواد همه ی وجودم و بالا بیاره

نوشته ات و وبلاگت فوق العاده زیباست. به منهم سری بزن

بهار

نقاش نیستم اما... تمام لحظه های بی تو بودن را"درد"می کشم...! دوست داشتی به منم سر بزن خواستی منو بلینک خوشحال میشم با هم تبادل لینک کنیم. اگه خواستی میتونی منو با اسم"مترسک عاشق"بلینکی بعد خبرم کن که با چه اسمی بلینکمت. هرچی آرزوی خوبه مال تو.... دنیات رنگارنگ.....بای

amir.pakour

واقعاً زیبا بـــــــود...آرزویـ موفقیتـ میکنمـ واستـ رفیقـ...[گل]

amir.pakour

واقعاً زیبا بـــــــود...آرزویـ موفقیتـ میکنمـ واستـ رفیقـ...[گل]

علی کریمی کلایه

سلام دوست با لینک دانلود رایگان کتاب جدیدم: "خانه ای که وسط اتوبان است" و یک داستان و یک سپید و یک غزل از سید مهدی موسوی به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندت

مرسی عالی بود

مرسی عالی بود